تبليغاتX
الهـه ای از الهــه هـا

.
.
.
.
.
waiting !

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:21 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

این پسر همسایه جوجش و آورده گذاشته توو حیاط ِ ما
بعد ِ 5 دقیقه باز اومده دنبالش
مامانم قایمشون کرد گفت گربه خورده ..
بعد دیدیم به گربه ی بدبخت فحش ِ بی ناموسی میده که هیچ هر چی دَم ِ دستش ِ هم پَرت میکنه که چرا مواظبش نبودین:))
خلاصه مامانم فهمید با بچه های ِ این دورو زمونه نباید شوخی کرد
جوجش و گذاشت توو بغلش و رَدِش کرد
از بس این پسر ِ  بی ادب و باحال ِ یعنی !

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:15 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

دیشب حس کردم
باید سرم و بذارم زمین و بمیرم  فقط -

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:18 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

دارم زندگی میکنم واسه خودم ..
بدون ِ دلتنگی و غصه و گریه زاری
خوشحال الکی ..
چون واسه خودم حلش کردم ..
چون باید  میفهمیدم و باور میکردم
هرچند سخت ...
و میشه !
-
خدا ؟ میشه لطف کنی موقتی نباشه ؟!

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:23 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

چقدر زود میگذره همه چی ..
وقتی برمیگردی هیچی نمی بینی ..
جز جای ِ خالی و یه مشت خاطره ..

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 21:58 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

هیچ حس ِ خاصی ندارم ..
خالی ِ خالی
آروم ِ آروم
...

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:23 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

هیچوقت یادم نمیره
25 شهریور ساعت 2 ظهر 
دروازه کازرون
که به بهانه ی تلفن
از ماشین پیاده شدم و .... آی روز ِ بدی بود .

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:31 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

یادم رفته دیگه ..
که چه جوری بگم !
چه جوری بنویسم ..
یا شاید دلیلش اینه که
خواستن و دوست داشتنت بعضی وقتا
نه گفتنی ِ
نه نوشتنی .

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:20 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

بعد از یک روز ِ کامل گریه کردن و
دو روز  نخوابیدن
و خلاصه به معنای ِ واقعی سرویس شدن
حالا چه بخوام .. چه نخوام
انگار قرار ِ در آینده بشم خانوم ِ وکیل !

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 20:47 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

فردا میام ایران ..
خونمون
اتاقم !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:55 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

اولش فکر میکردم شوخی ِ ..
درست میشه مثل ِ همیشه ..
ولی الان میبینم نه !
مونده اون پایین
وی آی پی ِ من خالی ِ .

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:32 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

الان در حال ِ فرنچ کردن ِ ناخنم داشتم به این فکر میکردم  که دقیقا آخرین باری که جدی و بدون ِ مسخره بازی با من درد و دل کردی کی بود ؟

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 20:3 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

فکر نمیکردم آخرین روز باشه
ولی بود!
فکر نمیکردم مهم باشه
ولی هست!

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:39 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

آهنگ های ِ امین رستمی هم به خاطره ها پیوست !
بله ..

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:57 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

یه وقت هایی  مثل ِ الان هست که نمیدونی چته .. بد اخلاقی .. بی اعصابی .. کلافه ای .. یه چیزی کمه .. معتادی انگار . دوست نداری  هی ازت بپرسن چته ..  دوست نداری حرف بزنن باهات  اصلا.. ولی میزنن .. داره گریت میگیره ..میری  میخوابی .. وقتی بلند میشی .. بازم کلافه ای ..همون موقع دلت میخواد فقط بری . گم و گور شی . بمیری .. نباشی کلا!

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:55 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

روز ِ خوبی بود .. آقای ِ داداش و بالای ِ کوه و منظره ی عالی و کلی جاده های پیچ در پیچ و داد و هوارای ِ یه خواننده ی ناشناس توو ماشین من داشتم به این فکر میکردم که آخرش توو وی آی پی فقط خودم موندم .. یه جورایی همون موقع واقعا خیلی بَد از خودم خوشم اومد  ولی بعدش نمیدونم چرا گریم گرفت !

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:24 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

خدا من غلط کردم ...
خدا  جوووون من عا   شِقِ  تَــم!

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:31 توسط

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >